
آه هستي
هستي
هستي
اي كاش نبودي
اين همه سوال براي يك جواب ؟
و يك جواب براي تيرباران من با هزار سوال
من وجودم را با كدام جواب به مسلخ روانه كنم
اين جنازه هزار بار مرده در تاريخ را
در كدامين گور بيارامم
تا دست دوزخيان خوابش را نيازارد.
من بر كدامين نيمكت كلاس تكيه زنم
تا الفباي گچين روي تخته سياه
كه قرنهاست دركنار هم ميشوند
با با ... داس ... دارد . . .
كودكي معصومم را بخش بخش نسازد
بگو . . .
بگو
معلم ها چرا با خنده هاي ما نمي خندند ؟
پدر ها چرا با تن هاي كبودمان نمي گريند ؟
مادران چرا شهوت سوال آفرينشان را مكرر می کنند ؟
سرباز ها . . .
سربازها چرا گلوله ها را در تاريخ دست به دست ميكنند
تا از ميان جگر هايي بگذرد كه خون مي سرودند ؟
اين مردم رنجور چرا با ديوانگي ما نمي نوشند
جامي را
كه من و تو
از آدم فريب خورده دزديم
آنگاه كه مست ٬ خدا را در سوالي بي پاسخ
تنها گذاشت .
بگو . . .
اي پاسخ تمامي سوالها
بگو
تو كيستي ؟
نگاهت را از من بر چین
من شرمسار رخصار اشک آلود خویشم
دستهای ناکامت را برکش
من شرح این ناتوانی ٬ در یار بغض کردم
زمزمه هایت را ببلع
من بی نصیب از شکوه خدایانم
امید بر بند که دیر آمدی
من مردمم گرسنه ٫ نگران ٫ شوربخت . . .
(به آیندگانم و مردمانش که نفرینمان کنند برای . . . )
میخواهم خودکشی کنم!
من قاتلم یا قربانی ؟
میخواهم زندگی کنم !
من قاتلم یا قربانی ؟
آه خدایا٬مگر گیرم نیفتی
آه یار ٬ مگر گیرم نیفتی
می دهم کله پاچه درست کنند از بالاتنه ات
و پائین تنه ات را خاک میکنم تا مگر رستگار شود!!
من قاتلم یا قربانی ؟
با توام . . .
ای که در حقیقت خیانتم غوطه وری!!!
با توام . . .
تو قاتلی یا قربانی .
( تقدیم به خودم که همه را تاب آوردم )
شاعر . . . می بوسد مرا
تا بی نیاز از همگونی قافیه ها شوم
من شعری مصورم
در خیال ناهمگون یک زن
و در دیوان دیوانه وارش
جامه اش را میدرم
و لیس میزنم
تمام نقص مردانگیم را
شعر سر آغاز یک ( ارضا شدگی آنی ) است
و گویی زندگی چنین است .
(برای شاعری که مرا سرود)