تبليغاتX
معلق
 

گاه لحظه ها به گونه ای می گذرند ٬

که انگار . . . .

با ساطور عقربه ها به جان ران هایم افتاده اند!

 

 

توسط مسی در 11:3 قبل از ظهر |
 

مرد شریف

  زنش را که زیر تن عریان پر مویی دید . . .

         ( شما ادمه اش  دهید)

توسط امیر در 7:20 بعد از ظهر |
 

حماسه می آفرینم :

      امشب را گرسنه می خوابم !

              تا مبادا خود را به نانی فروخته باشم .

توسط امیر در 12:55 بعد از ظهر |
 

زنبور های سوزان خستگی

در عمق سبز چشمانم لانه کرده اند .

در تاریکنای دره ی سقوط چشمانم ایستاده ام . . . .

کاش دیوانه ای به خیال عسل

سر انگشتانش را در کاسه چشم هایم فرو می برد

و چشمانم را ٬ 

چشمانم را با ولع در دهانش می مکید .

 

توسط مسی در 9:28 قبل از ظهر |