
می نشینم دو زانو در بغل ٬
دراز می کشم دو زانو در بغل ٬
فکر می کنم ٬ می خندم ٬ خیره می مانم ٬
خواب می بینم ٬ دو زانو در بغل ٬
سر انجام می ایستم . . . .
زانو های من تولدتان مبارک !
نقش میبندم
بر این دیوار پریده رنگ
دشتی
پنجره ای
و میله ها را
تا زندانیان خسته از یاد مبرند
رستن را .
شعری به زبان آور
حرفی به میان آور
ویران کنم از خویشم
دردانه مدهوشم .
افلاک فرود آر تا افسانه فسون گردد !
سودا به جنون گردد
من . . . سرد و ناکامم
خورشید به کامم نیست
آهنگ شرر افکن
آتش به دلم افکن .