
روانشناسی
روانی شناسی
روان کاوی دن . . . روان گايئ دن . . .
بی شک فروید یک بیمار تحت درمان بود
و درمان . . ده بود از آنچه روانش را به فاک داده بود
آنگاه که روان کاو شد . . . کاویده شده بود در خودش
و چاره ای نداشت بجز تهمت زدن بر من
مادرم ٬ پدرم ٬ خواهرانم
و حتی زن دایی سفید روی کون گنده ام
و تو ٬ زیبای حدود ۶۰ کیلویی من .
اگر فروید نبود من حالا خیالم راحت بود
و به انکار مازوخیستیم ادامه می دادم
و تو را می کاویدم . . .
پیش از آنکه کاویده شوی . . . ( کلاً علامت سوال و تعجب و انواع دیگرش )
تقدیم به دو بیمار : خودم و تو . . .
مشت ها رو به آسمان
گل یا پوچ
خدا می بازد
میان یک احتمال و هزار حماسه
مرگ ٬ باکفشهایی واکس زده و کراواتی ارغوانی به دیدارم می آید .
- آقا شما مسواکتان را زدید؟
- لازم می شود؟
- دهان تان بوی سیگار و تافن فلسفه می دهد.
صورتتان چی ٬ خوب شسته اید ؟
- امروز صبح ٬ با خیال زیستن .
- نه ٬ هنوز سرخ است از لبهای متورم و سیلی دیرین کودکی
دوش گرفته اید ؟
- پس از آخرین امید برای محبوب بودن ٬ سه شنبه ی پیش .
- اما چرک اتهامات هنوز روی تن تان ماسیده ٬ دعا کرده اید ؟
- سالها پیش آنگاه که خداوند تنها چاره ی بداقبالی تقدیر بود .
- خداوند دیروزتان مغلوب توطئه فیلسوفان امروز شد .
. . . شما اصلا آمادگی ندارید .
- آمادگی چه چیز را ٬ ادامه یا رهایی ؟
-آمادگی آغازی دیگر را . . .
( و من هر روز مسواک می زنم ٬ دوش می گیرم ٬ و دعایم را می خوانم
تا شاید شایسته چیزی باشم . . . زیستن یا مرگ )